دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
ادامه مطلب...
پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد!
استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاهها ببیند.
در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد.
ادامه مطلب...

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج … نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد ....
ادامه مطلب...
پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.
وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.
فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟ ...
ادامه مطلب...

آقای بهرامی که رفت، بابا گفت: مرتیکه رباخوار، اومد به خاطر پونصد تومن، آبروم رو برد».
مامان گفت: کارش همینه. نباید ازش پول قرض میکردی». بعد به طرف تلفن رفت و شماره گرفت: بذار ببینم میشه از خانم احمدی قرض کنیم».
بابا گفت: ولش کن، با اون شوهر قاچاقچیش!».
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...

یکی از میهمانان مرد در این زمینه عنوان کرد: «ما مردهای ایرانی غیرت داریم و نمیتوانیم قبول کنیم کسی به ناموس ما دست بزند.»
این بیان واکنش منفی مهمان زن برنامه را برانگیخت و گفت: «مردها فکر نکنند زنهایشان رنگ آفتاب و مهتاب ندیدهاند، بلکه آنها هم خواسته و ناخواسته دوست پسر داشتهاند و لزومی ندارد بعد از ازدواج این ارتباط دوستانه با دوست پسرشان را قطع کنند، چه بسا میتوانند با یکدیگر مثل گذشته ارتباط داشته باشند و به زندگی زناشویی خود هم ادامه بدهند.»
این اظهار نظر شرمآور از شبکهای است که ادعای پخش برنامههای متناسب با فرهنگ و تمدن ایرانیان را دارد.
لازم به ذکر است وفاداری به همسر ضمن آن که ریشه در باورهای دینی و فرهنگ و تمدن ما ایرانیان دارد، جزء ضروریترین مسائلی است که موجب تداوم زندگی زناشویی میشود





![[تصویر: o4j2l76v7yoppcpjgqno.jpg]](http://www.pic.tooptarinha.com/images/o4j2l76v7yoppcpjgqno.jpg)
